یاد داری که تو خوابیده و من میکردم
صد دعا از دل محزون و پریشان احوال
وه که در پشت تو افتان و جنبان چه خوش است
کاکل مشک فشان از طرف باد شمال
تر کنم در تو نهم تا تو شوی خون آلود
دست و پایت حنا، ای شه نیکو آمال
می کشم از تو و با دامن خود پاک کنم
چکمه از پای تو ای پادشه نیک خصال
بند وا کرده و شق کرده و دستت دادم
چتر زرین به توای پادشه خوش اقبال
دوستانت همه کردند چرا من نکنم
بر سر راه تماشای قد و قامت و خال |